کوله پشتی
 
در آرزوی دیدار روی دلارایش
 
12 اردیبهشت سال 1358 بود که حاصل عمر امام خمینی ، متفکر شهیر ، نویسنده زبردست ، خطیب توانا ، علامه مرتضی مطهری از میان ما پر گشود و به بهشت جاودان نقل مکان نمود و ما را داغدار خود ساخت.

امیرالمومنین علی علیه السلام درباره ارزش و جایگاه بی بدیل علما می فرماید:العلماء باقون ما بقی الیل و النهار.تا گردش شب و روز هست، علما هستند.(1)

 

بی شک علمای ربانی و خداجویی هم چون استاد شهید مرتضی مطهری برای همیشه یادشان در میان مردم گرامی خواهد بود.

 

چه به جا سالروز شهادت این متفکر جهان اسلام به نام روز معلم نام گذاری شد.

معلمین عزیز ما باید از استاد شهید درس عشق و بندگی خدا را بیاموزند و همانند او با تمام وجود به تعلیم و تربیت بپردازند و از خود آثاری نیک بر جای گذارند.

 

معلمان ما باید از ویژگی های اخلاقی آن استاد شهید الگو بگیرند و در زندگی خود به کار بندند تا شایسته نام مقدس معلم باشند.

 

برخی از ویژگی های اخلاقی آن عزیز پر گشوده در کلاس درس شان این چنین است :

 

1-  احترام به شاگردان :

استاد مطهری، هرگز نسبت به شاگردانش نظر تحقیرآمیز نداشت؛ یعنی، حرف شاگرد را می شنید و به این وسیله، به شاگردش، اجازه عقده گشایی می داد. اگر وقت نبود، بعد از درس می نشست و گوش می کرد. حرف را می شنید و جواب آن را می داد. این خصیصه ایشان، در مقام تحقیق، بیشتر از مقام تدریس ایشان نقش داشت. ایشان به شاگردان، میدان می دادند. شاگرد را کوچک حساب نمی کردند و اساساً در برخورد با شاگرد، رفیق بودند.

 

2-مدارا:

هیچ گاه در درس استاد مطهری برخورد خشونت آمیز نبود. برای رفع اشکال، سعی می کردند بیان خود را محکم کنند؛ نه این که با ادای کلمات خشن و توهین آمیز، طرف مقابل را ساکت نمایند. این اخلاق پاکیزه، هم از قدرت علمی و هم از خودسازی ایشان سرچشمه می گرفت.

در کلاس درس ایشان یک بار هم دیده نشد که در درس، با عصبانیت جواب کسی را بدهند.

 

3-معنویت :

درس استاد، به گونه ای بود که شاگرد وقتی پای درسش می نشست، تمامی وجود استاد را می پذیرفت. از نظر اخلاقی، ایشان در حدی بود که حکم مراد را برای شاگردان خود داشت. استاد، همیشه با وضو در کلاس حضور می یافت و حضورش آن چنان روحانیتی به مجلس می بخشید که شنونده، با تمام وجود، معنویت و قداست آن را درمی یافت و به نسبت آمادگی اش، در جذبه های الهی آن، مستغرق می گردید.

 

نقل کرده اند که در تمامی سال های تدریس، یک کلام، یک جمله و یک حرکت که از آن بوی تظاهر به زهد و تقدس استشمام شود، در کلامشان نبوده است. همیشه، رفتاری عادی داشتند و حال آن که سرتاسر زندگی شان، تقوا و تهذیب نفس بود.

 

از ایشان، غیبت شنیده نمی شد. حسادت و مریدپروری، در وجود ایشان جایی نداشت. شب ها، مقید بودند که زود بخوابند تا برای نماز شب کسل نباشند. البته، خود ایشان، این مسئله را به هیچ وجه در نزد آشنایان اظهار نمی کردند؛ بلکه می گفتند: از نظر جسمی، وضعم به گونه ای است که باید زودتر بخوابم.

 

4-خضوع:

از آن جایی که خداوند هوش فوق العاده ای به استاد مطهری عطا کرده بود و از جنبه علمی بسیار قوی بودند، کمتر می شد در هنگام درس اشتباه کنند؛ اما اگر اتفاق می افتاد که در نکته ای اشتباه کنند و یکی از شاگردان، اشتباه را یادآور می شد، می پذیرفتند.

 

در اشتباه خود پافشاری نمی کردند و مطلب را به زور تحمیل نمی کردند. در مقابل حق خاضع بودند و آن چه را که حق می یافتند، می پذیرفتند.

 

5-عطوفت:

برخوردشان بسیار متین و توأم با مهربانی بود. اصولاً استاد مطهری فردی بودند که از هر حیث مۆدب به ادب علمی بودند و برای فضای درس و بحث و شاگردانشان، احترام خاصی قائل می شدند. ایشان بسیار مهربان و خوشرو بودند و با شاگردان، روابط پدرانه داشتند.

 

سلوک ایشان به نحوی بود که در دل شاگردان نسبت به ایشان محبت ایجاد می شد. به خوبی محسوس بود که رابطه ای که شاگردان استاد مطهری با ایشان دارند، با رابطه ای که دانشجویان دانشگاه با استادان خود دارند، متفاوت است؛ زیرا، این رابطه، رسمی و اداری نبود؛ بلکه توأم با عشق و شوق بود.

 


پی نوشت :

(١)میزان الحکمه /ج8/ص20/ح13824

 

منابع:

1-میزان الحکمه/محمدی ری شهری/دارالحدیث/1387

2-پایگاه فرهنگی مذهبی شمیم

تهیه وفرآوری:مهدی صدری-گروه حوزه علمیه تبیان

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]
 
آمدن مرحوم آیةالله العظمی آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری قدّس سرّه(موسس حوزه) به قم و عزم بر اقامت در آن شهر، بر اثر یک استخاره ای بوده است که در کنار حرم فاطمه معصومه علیها السلام و با توسّل به آن حضرت انجام شده، در نتیجه آن توسّل، آیه ای آمده که ایشان را مۆظّف به ماندن و جمع کردن علما و فضلا فرموده است.

در اسلام همان گونه که مردانی چون انبیا، پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و ائمّه معصومین علیهم السلام الگوهای زندگی هستند، بانوانی چون مریم، خدیجه، فاطمه زهرا، زینب کبری، و فاطمه معصومه  علیهن السلام  نیز به عنوان الگو شناخته می‌شوند.

این بیانگر این حقیقت است که زنان هم مانند مردان، می‌توانند بر قلّه کمالات بایستند و به عالی‌ترین مراتب اوج انسانی برسند. از این جهت بین زن و مرد، فرقی نیست.

 

خداوند متعال می‌فرماید:

«مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَکَرٍ اَوْ اُنْثی و هُوَ مُۆْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیوةً طَیبَةً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ اَجْرَهُم بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ».[1]«هرکس کار شایسته‌ای انجام دهد. خواه مرد باشد یا زن، در حالی که او مۆمن است، به او حیاتی پاکیزه می‌بخشیم و پاداش آن‌ها را به بهترین اعمالی که انجام می‌دادند، خواهیم داد.»

 

مطالعه زندگی این برگزیدگان الهی، سرمشقی است برای بهتر زیستن و چراغی است، فرا راه دوستداران شرافت و سعادت.

 

 در ادامه سیره علما در توجه و توسل به حضرت معصومه سلام الله علیها بیان خواهد شد.

 

استخاره آیه الله حایری برای رفتن به قم

آیةالله کریمی جهرمی:

آمدن مرحوم آیةالله العظمی آقای حاج شیخ عبدالکریم حایری قدّس سرّه(موسس حوزه) به قم و عزم بر اقامت در آن شهر، بر اثر یک استخاره ای بوده است که در کنار حرم فاطمه معصومه علیها السلام و با توسّل به آن حضرت انجام شده، در نتیجه آن توسّل، آیه ای آمده که ایشان را موظّف به ماندن و جمع کردن علما و فضلا فرموده است. و خلاصه، هدایت بی دغدغه ای در آن جریان در پرتو حضرت معصومه علیها السلام شامل حال ایشان شده است.

 

فرزند برومندشان، مرحوم آیة الله آقای حاج شیخ مرتضی حایری در این رابطه می گویند:

«مرحوم والد، تا آن جا که من یاد دارم با قرآن، استخاره نمی کردند؛ می فرمود: «من درست نمی فهمم. مثلاً: یُسَبْحُ لِلّهِ ما فِی السَّمواتِ وَالارض نسبت به موضوع استخاره، خوب است یا بد و یا مربوط به موضوع دیگری است».

 

ولی معروف و مسلّم است که برای ماندن در قم، پس از اصرار عدّه از علما و اهالی (قم و تهران)، بالای سر حضرت معصومه علیها السلام برای ماندن در قم، استخاره کرده بودند و این آیه، آمده بود: «وَأتُۆنی بِأَهْلِکُمْ اَجْمعینَ»[2]

 

این آیه، خطاب حضرت یوسف، به برادران است که به آنان فرمود: «همه اهل و بستگان خود را نزد من بیاورید».

 

این استخاره، در کنار قبر حضرت معصومه علیها السلام بدون هیچ گونه اجمال و ابهامی، مرحوم آیة الله حایری را به اقامت در قم و آوردن اهل و بستگان خود بدان سرزمین مقدس، فرامی خواند. از این رو آن زعیم بزرگوار، بستگان و حواریّون خود را به آمدن به قم از اراک، که قبلاً در آنجا بر گرد شمع وجودش اجتماع کرده بودند، فرا می خواند؛ در نتیجه عزم بر ماندن پیدا کرده، بالاخره چنین حوزه با عظمتی را تشکیل می دهند.[3]

 

اقامت آیة الله العظمی بروجردی در قم

آیة الله کریمی جهرمی:

جریان اقامت سیّد الطائفه، مرحوم آیةالله العظمی آقای بروجردی قدّس سرّه نیز مستند به عنایات حضرت معصومه علیها السلام است. بدین ترتیب که ایشان در اواخر سال 1363 قمری مبتلا به بیماری فتق می شوند و قرار می شود که در تهران عمل کنند. هنگامی که به قصد معالجه از بروجرد، خارج می شوند، وضع مزاجشان رضایت بخش نبوده، تقریباً در بی هوشی بوده اند و این حال ادامه داشته تا یک مرتبه در دل شب، چشم گشوده، چراغ های قم را مشاهده می کنند، از همراهان سۆال می فرمایند این جا کجاست؟ عرض می کنند: قم است.

جذبه ای روحانی و کششی معنوی، ایشان را به خود مشغول می کند و در آن حالت، تصمیم می گیرند که پس از بهبودی، بقیّه عمر را در این آستان مقدّس بگذرانند.

 

در عبارت دیگری آمده که: هنگام حرکت از بروجرد، وضع مزاجی ایشان سخت بوده، در حالت بی هوشی می گذرانیدند. ولی ناگهان در وقت شب از خواب بیدار و از داخل اتومبیل نظرشان به چراغ های شهر قم می افتد؛ می پرسند این جا کجاست؟ همراهان به عرض می رسانند: این جا قم است. منظره چراغ های شهر قم در آن دل شب، اثر عمیقی در دل ایشان می گذارد و قصد می کنند که اگر از این بیماری شفا یافتند، بقیّه عمر را در قم و کنار مرقد منوّر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام به سر ببرند.

 

بالاخره خداوند، به برکت حضرت معصومه علیها السلام، آن بزرگوار را شفا می دهد و از این رو بعد از علاج بیماری، به قم می آیند و آن تحوّل عظیم علمی و فرهنگی را در حوزه به وجود می آورند، علما و مجتهدین بسیاری را پرورش داده، صدای روح بخش اسلام و تشیّع را به گوش جهانیان رسانیدند.[4]

 

نجات خانم زایر

آیة الله سید حسین بدلا قدّس سرّه:

1. ما در عصر مرجعیت آیة الله حاج شیخ عبدالکریم حایری رحمه الله، در مدرسه دارالشفاء، در حجره ای سکونت داشتیم. در آن زمان زائران از این مدرسه، به مدرسه فیضیه و از آن جا به حرم حضرت معصومه علیها السلام می رفتند، از این رو سحرها درِ مدرسه باز می شد و زائران وارد مدرسه دارالشفاء شده، سپس به سوی حرم حرکت می کردند.

در وسط مدرسه، حوض بزرگ و عمیقی پر از آب قرار داشت. یکی از شب ها بدون آن که هنگام بیدار شدنم باشد بیدار شدم. از قضا، هم حجره من نیز بر خلاف معمول شب های دیگر، آن شب زود بیدار شده بود. در این هنگام صدایی از بیرون شنیدیم، از حجره بیرون دویدیم، فهمیدیم که یکی از خانم ها که از زائران حضرت معصومه علیها السلام و از مسافران بود و راه را خوب نمی شناخت، بر اثر بی اطلاعی از کنار حوض عبور کرده، به حوض افتاده است با فریاد کمک می طلبید که اگر ما نمی رسیدیم غرق شده به هلاکت می رسید.

 

من و دوستم با کمک دیگران تلاش کرده، او را نجات دادیم. اوپس از نجات گفت: «وقتی که در این حوض افتادم، خود را در ورطه هلاکت یافتم. چندبار به عنوان توسل فریاد زدم: «یا حضرت معصومه به فریادم برس! مرا نجات بده! دستم به دامنت...!» ناگاه شما آمدید و مرا نجات دادید».

آیة الله بُدَلا افزود: در همین وقت، ما به راز بیدارشدنمان چند ساعت زودتر از معمول، پی بردیم و دریافتیم که توسل او به حضرت معصومه علیها السلام موجب بیداری زود هنگام ما شده تا او رانجات دهیم.(4)

 

2. دوران کودکی را می گذراندم، خشک سالی و قحطی عجیبی در قم و اطراف قم شد، به طوری که عده بسیاری از گرسنگی می مردند، و مردم نمی رسیدند که آنان را کفن و دفن کنند. سردابی در مزار علی بن جعفر علیه السلام کنده بودند و مردگان را در میان آن به ردیف دفن می کردند. من از شدّت گرسنگی، همراه مادرم، از خانه به قصد پناهندگی به حرم حضرت معصومه علیها السلام حرکت کردیم. بر اثر شدت گرسنگی، در مسیر راه قدری اسفناج پیدا کردیم و آن را برداشته به سوی حرم روانه شدیم و سرانجام به آن جایی که اکنون مسجد بالاسر شده رسیدیم. مادرم آن اسفناج را در پناه چادرش قطعه قطعه کرد و به من داد، از آن خوردیم تا مقداری از گرسنگی خود را جبران کنیم. آنگاه، دست توسل به پیشگاه حضرت معصومه علیها السلام دراز کردیم و از او تقاضای دادرسی و کمک نمودیم. در همین لحظه بدون مقدمه، شخصی نزد من آمد و مقداری پول که در آن عصر مبلغ بسیار کلانی بود به من داد. با آن پول توانستیم مدتی معاش زندگی خود را در آن شرایط سخت تأمین کنیم. این موهبت استثنایی، جز بر اثر لطف خاص حضرت معصومه علیها السلام به ما نبود، با این لطف، ما را از خطر قطعی گرسنگی نجات داد.(5)

 

عنایت به آیة الله وجدانی فخر

در احوال آیةالله حاج شیخ قدرت الله وجدانی فخر سرابی نقل شده که: وی در ایام جوانی به بیماری سخت و صعب العلاجی مبتلا می شود و در همان روزها با توسل به کریمه اهل بیت علیها السلام درخواست نجات می کند و با خدای خویش عهد می کند که اگر خداوند سبحان او را از آن مرض شفا دهد، در طول زندگانی خویش، تا آن جاکه برایش ممکن است تدریس کتاب شریف شرح لمعه شهید ثانی رارها نکند!(6)

 

 در پایان روایت نورانی از حضرت امام رضا علیه السلام ذکر می کنیم که در روایتی علی بن ابراهیم بیان می کند:

على بن ابراهیم، از سعد از حضرت علی بن موسى الرضا(ع) نقل مى کند که امام رضا(ع) مى فرمایند: «اى سعد ما پیش شما (مردم قم) قبرى داریم». گفتم فداى شما گردم. منظور شما قبر فاطمه معصومه(ع) دختر امام هفتم(ع) است؟ فرمودند:

«بله، کسى که با شناخت حقّ او، وى را زیارت کند بهشت براى اوست». بعد فرمودند: «وقتى براى زیارت آمدى در بالاى سر و رو به قبله بایست، 34 بار «الله اکبر»، 33 بار «سبحان الله» و 33 بار «الحمدالله» بگو و سپس  در ادامه حضرت زیارت نامه حضرت معصومه سلام الله علیها را قرائت نمودند.»[5]

 


پی نوشت ها:

[1]نحل/ 97.

[2] یوسف / 93.

[3]بانوی ملکوت، ص 116.

[4]بانوی ملکوت، ص 119.

[5]حدّث على بن ابراهیم، عَن ابیه، عَن سَعدِ عَن عَلى بن مُوسَى الرِّضا(ع) قالَ: «یا سَعدُ عِندکُم لَنا قَبرُ» قُلتُ: جِعلِتُ فِداکَ قَبرُ فاطمةِ بنتِ مُوسی(ع) قالَ: «نَعَم، مَن زارَها عارِفاً بِحَقِّها فَلَهُ الجَنَّةُ، فَاذِا اَتَیتَ القَبرَ فَقُم عِندَ رأسِها مُستَقبِلَ القِبلَةَ، کَبِّر أَربَعاً وَ ثَلاثینَ تَکبیرَةً، وَ سَبِّح ثَلاثاً وَ ثَلاثینَ تَسبیحَةً، وَ اَحمَدِ اللهَ ثَلاثاً وَ ثَلاثینَ تَحمیدَةِ ثُمَّ قُل...». ـ علّامه مجلسى، محمّدباقر، بحارالأنوار، ج 102، ص 266، مۆسسه الوفاء، 1404 هـ ق، بیروت.

منبع:

ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]
آیت الله صافی گلپایگانی

 

خوش آن نسیم كه مى‌آید از كنار بقیع

خوشا هواى روان‌بخش و مُشكبار بقیع

 

فرشتگان ز زمین مى‌برند سوى بهشت

براى غالیه‌ی حوریان غبار بقیع

 

اگر كه طور تجلّى ز صدق مى‌طلبى

بیا به گلشن روحانى دیار بقیع

 

دریغ و درد كه از ظلم دشمنان خدا

خراب شد همه آثار بی‌شمار بقیع

 

ایا كه غیرت دین دارى و ولایت آل

ببار خون، عوض اشك در كنار بقیع

 

خراب كرد ستم، مشهد چهار امام

كز آن شرف به سما یافت خاكسار بقیع

 

نخست مرقد سبط نبى امام حسن

بزرگ محور اعزاز و افتخار بقیع

 

مزار حضرت سجاد، اسوه عبّاد

امین اعظم حق، ركن استوار بقیع

 

مزار حضرت باقر، عزیز پیغمبر

كه برفزوده به اجلال و اشتهارِ بقیع

 

مزار حضرت صادق رییس مذهب و دین

جهان علم و عمل، نور كردگار بقیع

 

قبور منهدم دیگر از تبار رسول

فزوده است بر اوضاع رنج بار بقیع

 

ز ظلم فرقه وهّابیان ناكس دون

بیا ببین كه خزان گشته نوبهار بقیع

 

سعودیان عمیل یهود و صهیونیسم

ز ظلم، هتك نمودند اعتبار بقیع

 

قبور آل پیمبر، خراب و ویران است

فرشتگان همگان‌اند سوگوار بقیع

 

در این مصائب عظمى ولىّ عصر بوَد

شكسته خاطر و محزون و داغدار بقیع

 

كند ظهور و جهان پر كند ز دانش و داد

زند به ریشه خصم ستم‌شعار بقیع

 

قیام باید و مردانگىّ و همّت و عزم

كه برطرف كند این وضع ناگوار بقیع

 

وگرنه تا نشود قطع دست استعمار

جهان شیعه بود زار و دل فكار بقیع

 

حرامیان به حرم تا كه حاكم اند رواست

كه مسلمین همه باشند شرمسار بقیع

 

سلام بى‌حد و بسیار بر پیمبر و آل

درود وافر و بى‌انتها نثار بقیع

 

ز یاد مرقد ویران اولیاى خدا

همیشه «لطفى صافى» است بى‌قرار بقیع

 


منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله صافی گلپایگانی



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]
استاد شب زنده دار

پای درس اخلاق استاد محمدمهدی شب زنده دار

علت اینکه بیماری‌های نفسانی در وجود انسان پیدا می‌‌شود، این است که انسان، غافل از خدای متعال می‌شود و نعمت‌های خداوند را فراموش می‌کند. پس زیربنای گرفتاری‌های نفسانیِ انسان، غفلت از خدا است.

نصیحتی لازم برای طلاب

بحث ما در مورد موعظه قرآنی بود که در آیه ٧٧ سوره مبارکه قصص ذکر شده است. چند نصیحت مهم در این آیه مبارکه ذکر شده بود که به این نصیحت رسیدیم. «وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ»

ممکن است کسی به ذهنش بیاید که این نصیحت خیلی با صنف ما طلاب علوم دینی ارتباطی ندارد و شبیه نهی از شرب خمر و گناهان آنچنانی است که مبتلابه ما نیست. اما با مقداری تأمل متوجه می‌شویم که اتفاقاً این از آن نصایحی است که ارتباطی قوی با این صنف هم دارد. البته سنخ فسادهایی که ممکن است از روحانیون و طلاب و علما سر بزند، با فسادهایی که از دیگران سر می‌زند، فرق می‌کند. گاهی انسان می‌بیند در یک سخنرانی یا در درسی، سخنی گفته می‌شود که به مقتضای شعاع نفوذ کلمه‌ی آن شخص، منشأ فساد و غیبت و اختلافات و منشأ ناامیدی می‌شود. خیلی پیش آمده که کسی مطلبی را از یکی از بزرگان و یا مراجع تقلید در منبر یا در درس نقل می‌کند بدون اینکه توجه داشته باشد که آن مرجع تقلید این سخن را به چه نحوی و در چه جایی و برای چه اشخاصی فرموده‌اند. همین نقل کردن در منبر و یا درس، گاهی موجب فساد می‌شود. همچنین گاهی انسان در میان اقوام و خویشان و عشیره مطلبی را نقل می‌کند که این مطلب موجب فساد در آن خانواده و آن گروه و آن اقرباء می‌شود؛ به خصوص وقتی که طرف روحانی و طلبه باشد که دیگر شک نکرده و فکر می‌کنند حتماً راست گفته و درست است.

 

دقت‌هایی که خیلی مهم و لازم است

یکی از بزرگان را می‌شناختم که اگر در جایی اطلاعیه‌ای زده می‌شد که مطالب مناسبی در آن نوشته نشده بود، نمی‌ایستادند که آن را بخوانند؛ می‌فرمودند اگر من بایستم و آن را بخوانم، نظر خیلی‌ها جلب می‌شود که آقای فلانی مثلاً دارد فلان اطلاعیه را می‌خواند و این کار هم موجب ترویج آن امر ناصواب می‌شود و هم باعث می شود افرادی که بی‌تفاوت رد می‌شدند و انگیزه‌ای برای خواندن آن نداشتند، الآن متوجه این مطلب بشوند و انگیزه برای خواندن پیدا کنند و پس از خواندن، این مطالب را در جاهای مختلفی نقل کنند و همین باعث انتشار این مطلب شود. این دقت‌ها خیلی مهم و لازم است. کسی که روحانی می‌شود و مورد توجه مردم است، باید با دقت به این امور توجه کند.

 

سادگیِ بسیار بزرگ

بنده یادم هست که در دوران نزدیک به انقلاب بود که یکی از اعاظم علمایی که از نظر علمی قابل توجه و نویسنده توانایی بود، وقتی ایشان از مرز عراق وارد ایران شد، در مرز، آن خبیث‌ها که می‌خواستند از هر چیزی استفاده کنند، با ایشان مصاحبه‌ای کرده بودند. ایشان هم به عنوان اینکه این شاه تنها شاهِ شیعه و شاهِ تنها کشورِ شیعه در عالم هست، دعایی کرده بودند؛ آن دعا هم معلوم نیست چه بوده است.

بنده شاهد بودم که ایشان وارد مجلس ختمی شد و مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی و بزرگان دیگری که بودند، اصلاً بلند نشدند. چرا؟ چون آن وقت تجلیل از این آقا با اینکه آدم خوب و ملایی بود، ولی با این سادگی بسیار بزرگ، این اشتباه را انجام داده بود و این احترام از طرف مراجع عظام این نتیجه را می‌داد که تقویت آنها بود. لذا مراجع و بزرگان با این مداقه و با این محاسبه جلوی ایشان در بین جمعیت بلند نمی‌شدند تا مردم بدانند که این راه ناصواب است و این شخص مورد حمایت نیست و این مقال درست نیست.

 

منشأ فساد در انسان

«إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ»: در ذیلِ همین آیه شریفه روایت جالبی در تفسیر کنزالدقائق آمده و مرحوم مجلسی هم در باب الفساد این روایت را نقل فرموده است که بخشی از آن را در جلسه قبل عرض کردم. در این روایت بیان شده است که منشأ فساد در انسان‌ها از درون خودشان نشأت می‌گیرد. این فسادِ ظاهر، منشأ درونی دارد و منشأ اصلی آن غفلت از خداوند متعال است. این غفلتی که منشأ فساد ظاهری است، از سه امر دیگر نشأت می‌گیرد: «و هذا الفساد یتولد من طول الامل و الحرص و الکبر»

 

ضرورت شناخت امراض نفسانی

آنچه را که ائمه – علیهم السلام - می‌فرمایند، برای این است که ما اگر بخواهیم بیماری‌های نفسانی و مشکلات اخلاقی خودمان را درمان کنیم و مهذب باشیم، باید منشأ بیماری‌ها را بشناسیم و به فکر ریشه‌کن کردن آنها باشیم. اگر انسان آنها را اصلاح نکند، به مجرد غفلت یا خسته شدن یا عوامل دیگر، فوراً آن امر درونی کار خودش را می‌کند. کسی که حسادتِ درونی خودش را حل نکرده است، هر چقدر هم سعی کند که در ظاهر حسادت نورزد، ممکن است که تا مدتی موفق باشد، ولی ناگهان، سر بزنگاهی، ظاهر می‌شود. بخل و حب به شهوات و امراض دیگر نفسانی نیز همه این گونه هستند.

لذا در برخی از روایات، منشأ این امراض را به ما تذکر می‌دهند و می‌فرمایند که اگر می‌خواهید کار حسابی انجام دهید که دیگر گرفتار نشوید، باید منشأ واقعی آن را اصلاح کنید و دنبال اصلاح آنها باشید.

 

حب دنیا

منشأ اینکه انسان حرص می‌ورزد و آرزوهای طولانی و درازمدت دارد که حتی از عمرش هم بلندتر است، چیست؟ حضرت – علیه السلام - طبق این نقل می‌فرمایند: «اصلها من حب الدنیا و جمعها و متابعة النفس و هواها و اقامة شهواتها و حب المحمدة و مرافقة الشیطان و اتباع خطواته و کل ذلک یجتمع تحت الغفلة عن الله و نسیان مننه»

علاقه‌‌مندی به دنیا و جمع کردن مال دنیا باعث می‌شود که هر روز حرص انسان بیشتر شود و آرزوها و آمالش افزون و طولانی‌تر شود و حالت تکبر و نخوت در او به وجود آید. بعضی‌ها خیال می‌کنند که مال و ثروت داشتن امتیازی است و برای همین بر فقرا و کسانی که در آن سطح از ثروت نیستند، تکبر می‌ورزند و دیگر دوست ندارند که با آنها هم غذا و هم‌نشین شوند و رفت و آمد کنند. علت این بیماری چیست؟ حب دنیا و جمع کردن مال دنیا. چون چند تا باغ و خانه و ماشین دارند، وقتی این‌ها را که حساب می‌کنند، خودشان را از دیگران بالاتر می‌بینند.

همچنین منشأ دیگری هم ذکر کرده‌اند که پیروی کردن از مشتهیات و خواسته‌های نفس است؛ نفسی که تربیت نشده و خواسته‌هایش، خواسته‌های ناصوابی است.

گاهی نعوذبالله همین چیزهایی که ظاهرش هم دنیا نیست، اما در واقع دنیا است، انسان را فریفته می‌کند. برخی از مناصب روحانی، مثل همین تدریس کردن، گاهی همین گونه است؛ از اینکه افاده و تدریس کند و کرّ و فرّ داشته باشد و حرف‌ها را نقد کند و طرف مقابل را از نظر علمی مقهور خود کند، لذت می‌برد و قصدش از این کار، اقامه حق و ابطال باطل نیست.

 

حکایتی از آیت‌الله سیدمحمد فشارکی

آقای شیخ مرتضی حائری نوشته‌اند که والد ما می‌فرمود که مرحوم سیدمحمد فشارکی می‌فرمودند «من بحمدالله توفیق دارم که درسی را که می‌گویم، برای خدا باشد، ولی هنوز یک چیز برای من حل نشده و آن این است که اگر کسی به من اشکال کند و بخواهد حرفم را رد کند، وقتی جواب اشکال را می‌دهم، نمی‌دانم برای خدا و دفاع از حق است یا اینکه دفاع از نفس است.» این بزرگان با این چنین دقت‌هایی کارهای خودشان را محاسبه و بررسی می‌کردند و دلسوز به حال خودشان بودند.

ما باید در این قسمت‌ها به خدا پناه ببریم، چون از همین جاها کم‌کم شیطان تقویت می‌شود تا به جاهای بالاتر می‌رسد. حالا ببینید تا کجاها می‌رسد. شلمغانی را که حالش را شما می‌دانید که چقدر مرد بزرگی بوده است! کتاب «التکلیف» شلمغانی یک رساله عملیه‌ای بوده که بین امامیه منتشر بوده است. اما وجه انحرافش را آن طور که در شرح حالش نوشته‌اند، این بود که بعد از اینکه حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف - او را برای اینکه از نواب خاص حضرت باشد، انتخاب نکردند، انحراف پیدا کرد و از دین خارج شد.

منشأ دیگری که حضرت – علیه السلام - ذکر فرموده‌اند، این است: «و حب المحمدة»؛ یعنی آدم دوست داشته باشد که دیگران او را ستایش و تمجید کنند. البته این حب تا حدودی مطابق طبع انسان است، اما این حب وقتی طغیان کند، باعث می‌شود که انسان مبتلای به فساد شود.

منشأ دیگری که حضرت – علیه السلام - ذکر فرموده‌اند: «و موافقة الشیطان»؛ القائات و خطراتی که شیطان به نفس انسان وارد می‌کند، انسان را به فساد می‌کشاند.

علت اینکه این بیماری‌ها در وجود انسان پیدا می‌‌شوند و رشد می‌کنند، چیست؟ همه این‌ها برای این است که انسان غافل از خدای متعال می‌شود و نعمت‌هایی را که خداوند داده، فراموش می‌کند. زیربنای گرفتاری‌های نفسانی انسان، غفلت از خدا است.

منبع:تبیان

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]
اگر تو واقعاً مقلد من هستی، باید مهر و امضای آقای سید كاظم یزدی را روی سرت بگذاری و فوری اطاعت بكنی.

اختلاف نظر در مسائل فقهی و سیاسی که حتی گاه کار را به اختلاف در برخی مسائل عقیدتی و کلامی هم می‌کشاند، مانع همدلی و یگانگی نمی‌شد:

آیت‌الله سید هبةالدین شهرستانی نقل فرمودند: «روزی در بیرونی منزل آخوند در نجف، در خدمت ایشان نشسته بودیم و این در ایامی بود كه نهضت مشروطیت در ایران شروع شده بود و مابین علما افتراق افتاده بود.

آن روز، سیدی به منزل آخوند آمد و به ایشان عرض كرد: من مقلد آیت‌الله سید كاظم یزدی هستم و می خواهم با فلان شخص، فلان معامله را بكنم و مهر و امضا و اجازه سید كاظم یزدی را برای خریدار برده‌ام، ولی چون خریدار مقلّد شماست، قبول نكرد و به من می گوید: برو و اجازه آخوند را بیاور. استاد ما، آخوند، حرف او را قطع كرد و فرمود: برو از قول من به او بگو آخوند گفت: اگر تو واقعاً مقلد من هستی، باید مهر و امضای آقای سید كاظم یزدی را روی سرت بگذاری و فوری اطاعت بكنی». [1]

 

گفتنی است، سید محمدکاظم یزدی، صاحب عروةالوثقی از مخالفان مشروطه بود و یارانش آخوند را به واسطه مشروطه‌خواهی، بسیار ملامت می‌کردند.

حکایت زیر، اوج اخلاص و وارستگی آخوند را نشان می‌دهد و به اندازه‌‌ای گویاست که از هرگونه توضیح بی‌نیاز است:

«یکی از شاگردان آخوند خراسانی، در اوج اختلاف مشروطه‌خواهان و مخالفان مشروطه، از آخوند بریده و به طیف مرحوم سید کاظم یزدی می‌پیوندد. به همین هم اکتفا نمی‌کند و در مجالس عمومی و در محافل، بر ضد آخوند خراسانی، مطالب غلطی را عنوان و بیان می‌دارد و حتی آخوند را لعن و سب می‌کند و احترام استاد را اصلاً نگه نمی‌دارد.

روزی از روزها، عده‌ای از همشهریان این فرد، از شهر خود به عتبات آمده و در نجف بر این همشهریِ سیدِ خود، وارد می‌شوند. مردمِ آن شهر و از جمله این زوار، از مقلدین مرحوم آخوند هستند و در اینجا از سید درخواست می‌کنند، ترتیب ملاقات با مرجع تقلید خود را بدهد تا هم سۆالاتی را از مرجع خود بپرسند و هم هشتاد لیره طلا، سهم امام را به آخوند خراسانی بدهند.

 

صاحب‌خانه، مدام امروز و فردا می‌کند و علی‌رغم درخواست‌های مکرر زوار دفع‌الوقت می‌کند تا اینکه زوار برای آخرین بار به او می‌گویند، وقت ما ضیق و تنگ شده و اگر امکان دارد سریع‌تر زمان ملاقات را معین کنید تا ما خدمت مرجع خود برسیم. در ضمن در این مدت متوجه شده‌ایم وضع مالی شما چندان تعریفی ندارد. لذا می‌خواهیم از جناب آخوند خراسانی بخواهیم تا هشتاد لیره را به شما بدهد تا سر و سامانی به این وضع مفلوکانه خود بدهید.

صاحب‌خانه که می‌بیند با دفع‌الوقتِ بیشتر، زوار از اختلاف او با آخوند خراسانی مطلع می‌شوند و مسلماً مرجع خود را فدای همشهری خود نمی‌کنند، از طرفی هشتاد لیره از دست می‌رود، مجبور می‌شود برای رسیدن به حضور آخوند، وقت ملاقاتی بگیرد.

 

مرحوم آخوند غیر از درس فقه عمومی، دو ساعت به غروب مانده هم درس فقه خصوصی، در منزل، برای حدود سی‌صد تن از شاگردان برگزیده خود داشتند و بعد از فقه خصوصی در بیرونی خانه، یک ساعت به غروب می‌نشستند و در این زمان، ارباب رجوع به ایشان مراجعت می‌کردند.

فاصله منزل ایشان تا حرم، چندان زیاد نبود. لذا نماز مغرب و عشا را در حرم و به جماعت برگزار می‌کردند و سپس برای درس اصول به مسجد طوسی تشریف می‌بردند.

 

سید، در یک ساعت به غروب مانده، همراه همشهریانش با اکراه و خوف به محضر آخوند می‌رود. آخوند خراسانی به محضی که او را می‌بیند، به احترام او برمی‌خیزد و او را در کنار خود می‌نشاند و چون می‌فهمد این شخص لابد مجبور شده که بعد از قطع رابطه با استاد سابق به اینجا بیاید، به او می‌فرماید چه امری داشتید که اینجا تشریف فرما شدید؟

سید، قضیه همشهری‌هایش و سۆال‌هایشان و داستان هشتاد لیره را به آخوند می‌گوید که تصمیم آنها این است که با اجازه شما این وجه را به من بدهند. همشهری‌ها هم کیسه پول را تحویل می‌دهند. آخوند به سید می‌فرماید: شما قبض رسید را نوشته‌اید؟ سید قبض رسید را می‌دهد و آخوند امضا می‌کند و می‌خواهد مهر خود را در آورد تا آن را مهر نماید که یکی از حاضرین، به خیال اینکه مرحوم آخوند متوجه نیست که این شخص همان کسی است که علناً ضد آخوند تبلیغ می‌کند، رو به سید کرده، می‌پرسد: حال آقای طباطبایی (سید کاظم یزدی) چگونه است؟

 

آخوند، مهر خود را زمین می‌گذارد و می‌فرماید: امروز که از درس فقه بازمی‌گشتم، آقای طباطبایی را در بین راه ملاقات کردم و از احوالشان پرسیدم و اظهار سلامتی کامل کردند.

سپس آخوند، نامه را مهر می‌کند و به سید می‌دهد و می‌گوید: از این به بعد هر گاه امری داشتید، لازم نیست خودتان تشریف بیاورید. یکی از فرزندان را که بفرستید، کافی است.

بعد رو به همشهریانِ این سید کرده، می‌فرمایند: با وجود این شخص فاضل، لازم نیست شماها پیش بنده بیایید. از این به بعد هر چه سهم امام بود، به ایشان برسانید که دست ایشان، دست من است.

مرحوم آخوند، سید را موقع رفتن بدرقه و مشایعت می‌کند و تا درِ خروجی با او می‌رود. موقع برگشتن، رو به حاضرین می‌کند و می‌فرماید: من راضی نیستم، هیچ‌کس از شاگردان، اصحاب و فرزندان من به آقای طباطبایی یزدی بد بگوید. اختلاف من و ایشان در مشروطه‌خواهی و مخالفت با آن مثل اختلاف دو فقیه در یک فرع فقهی است که یکی فتوا به حرمت و دیگری فتوا به وجوب می‌دهد. آیا مقلدینِ این دو فقیه، برای اختلاف فتوا باید یک‌دیگر و مرجع دیگری را لعن کنند؟

 

یکی از حاضرین ـ غیر از شخص اول ـ می‌گوید: آقا، صحبت فقط مربوط به فرع فقهی نیست. این شخص علناً به شما بد می‌گوید و سب می‌کند. آخوند خراسانی در جواب این شخص می‌فرماید: من کتب فقها را خوانده و بررسی کرده‌ام، ندیده‌ام که هیچ کدام از آنها شرط استحقاق سهم امام را، محبت و ارادت به آخوند خراسانی ذکر کرده باشند! بنده این فرد را شخص فاضلی تشخیص داده‌ام و تا زمانی که تشخیصم همین باشد، وظیفه خودم می‌دانم از هیچ مساعدتی به ایشان مضایقه نکنم. ایشان هم طبق یقین و عقیده خود مرا لعن می‌کند.

راویان این حکایت نقل کرده‌اند که فردا در همان ساعت، قبل از غروب، سید دوباره، ولی این بار به تنهایی، به محضر آخوند آمد و دست آخوند را می‌بوسد و اظهار ندامت و پشیمانی از کارهایِ کرده، می‌کند.

 

مرحوم آخوند با مقداری تندی می‌فرماید: آقا، چرا برای هشتاد لیره عقیده خود را می‌فروشید؟ تشخیص شما معارضه کردن با من است و شما موظف به تکلیف خود هستید. از مخالفت با من دست برندارید و به وظیفه خود عمل کنید. من هم تشخیص داده‌ام که وظیفه‌ام در برابر شما مساعدت و رفع نیاز است. نه جسارت‌های شما به من باعث منع احسان به شما از جانب من می‌شود و نه احسان من به شما باید شما را از ادای وظیفه و تکلیف بازدارد. بفرمایید به وظیفه خود عمل کنید.

آن شخص می‌گوید، من از محضر آخوند بیرون آمدم، ولی از بس محبت آخوند در قلبم جا گرفته بود، گویی قلبم در جلسه جا مانده بود.

این یک نمونه از برخوردهای آخوند با شاگردان خود است. [2]

 

بسیاری از ما، حُسن برخورد با مخالفان و منتقدان را ابزاری برای تبدیل آنها به موافق و طرفدار می‌دانیم، اما از نظر آخوند، رفتار انسانی و اللهی، موضوعیت دارد و نه نگاه ابزاری و آلی.

گویا رفتارهای نیکو، برحسب سرشت او، خود به خود، از وی می‌تراوید و کار اصلی آخوند این بود که موانع درونی‌اش را برطرف کند تا فطرت اللهیاش به عطرافشانی طبیعی‌اش بپردازد و امانت‌های اللهی را آلوده به دخالت‌های نفسانی نکند.

 


پی نوشت ها:

[1] مرگی در نور، ص 95 ـ 96.

[2] میرزا عبدالرضا کفایی خراسانی.

منبع:

http://www.rahnameh.ir

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

 

مبادا به مخالفینم هتک حرمت شود !

گوشه ای از سیره اخلاقی آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی

وفای به عهد

 سید ابوالحسن اصفهانی، مصداق بارز یک عالم ربّانی بود. نقل کرده‏اند: فردی که برای پرداخت اجاره منزل خود دچار مشکل شده بود، مسأله را با مرحوم آیت الله اصفهانی در میان نهاد، ولی فردای آن روز با شهادتِ فرزند ایشان مواجه شد و پنداشت که با این واقعه هولناک، دیگر جایی برای حلّ مشکلش نیست. با این حال، در مراسم تشییع جنازه، دید که سید به طرف وی می‏آید و چون به او رسید، مبلغ در خواستی را به ایشان پرداخت نمود.(1)

 

ساده زیستی

آیت الله اصفهانی زندگی بسیار ساده‏ای داشت و به دور از هرگونه مظاهر فریبنده مادی می‏زیست. در اوایل طلبگی مجبور بود خود را با شرایط سخت و نامناسب مالی که بر حوزه‏های علمیه حاکم بود، تطبیق دهد. فشار مالی و شرایط سخت معاش به حدی بود که او مجبور شد به مدت پانزده شبانه روز با خانواده خویش در یک خرابه زندگی کند. یکی از علما در این‏باره می گوید: در خدمت آقا سید ابوالحسن اصفهانی بودم، وقتی از کوچه‏ای که در آن خرابه‏ای وجود داشت، گذر کردیم، فرمود: من با خانواده‏ام پانزده روز در این خرابه ساکن بودیم . چون صاحبخانه ما به من گفته بود که دیگر راضی نیست در خانه‏اش باشیم. به ناچار آنجا را تخلیه کردیم و به این خرابه منتقل شدیم. تا اینکه بالاخره موفق شدم خانه‏ای دیگر اجاره کنم . (2)

نوشته اند: هنگامی که آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی ازتنگدستی سید ابوالحسن اصفهانی با اطلاع شد، 500 لیره طلا برای او فرستاد تا با آن مبلغ‏، برای خود منزلی بخرد، ولی آیت الله اصفهانی آن 500 لیره را در کمال تنگدستی خود به تعدادی از نانوایان شهر داد، تا با آن مبلغ نان مصرفی طلاب علوم دینی و تهیدستان تهیه شود.

سعه صدر

آیت‌الله سیّدمحمّدباقر شیرازی فرزند مرحوم آیت‌الله العظمی سیّدعبدالله شیرازی‌، نقل می کند:  من 15 ساله بودم كه همراه پدر و جمعی از شاگردانش‌، در خدمت‌ِ مرحوم «آیت‌الله اصفهانی‌» به ساحل‌ِ نهر كوفه رفتیم (أیّام شدّت گرمای نجف بود). در آن اوقات‌، علماء برای تغییر آب و هوا و استراحت در تعطیلی آخر هفته  از نجف به كنار نهر كوفه می‌رفتند. یك مرتبه كه من در آنجا از جمعیّت‌ِ طلّاب جدا بودم‌، دوستانم برایم نقل كردند : ما در زیر سایه درختها در كنار نهر بودیم‌. «سیّد» از ما خواست كه كیسه سنگینی را نزد او ببریم‌! وقتی كیسه را خدمتشان بردیم‌، درب‌ِ آن را باز كرد و از میان آن‌، نامه‌ها و اوراق فراوانی را بیرون آورد و آنها را پاره كرده و در داخل رودخانه می‌انداخت‌!! حاضرین با تعجّب از «سیّد» سؤال كردند : این كاغذها چیست و چرا این كار را می‌كنید؟!. سید فرمودند : اینها نامه‌هایی است كه از طرف‌ِ مخالفین‌ِ من به من نوشته شده و در آن به من ناسزا و بدی و اهانت ذكر شده است‌!! من آنها را از بین می‌برم تا بعد از من به دست كسی نیافتد كه باعث هتك و آزار نویسندگان آنها گردد!! (3)


 منابع:

1- پایگاه خبری،تحلیلی اهل بیت علیهم السلام

2- همان

3- قصص و خواطر؛ ص 597



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

خانواده اصیل ترین و اصلی ترین نماد اجتماعی است و سلامت جوامع، در گرو تعالی و تعادل کانون مقدس خانواده است. به عبارتی دیگر،خانواده اولین مأمن و جایگاهی‌ است که گوهر وجودی انسان در آن شکل می‌گیرد و می‌تواند پدید آورنده انسانی با ارزش از جهات مختلف به‌خصوص رشد و تربیت دینی و اعتقادی و یا برعکس، انسانی دور از انسانیت باشد و در این میان والدین به‌عنوان ارکان اصلی خانواده، نقشی اثرگذار و مهم در شکل‌دهی فطرت و سرشت پاک و بالفعل کردن صفات بالقوه مثبت فرزندان دارند.

 

بیشترین تکلیف و مسئولیت در امر تعلیم و تربیت فرزندان بر عهده مادران است و برای این که مادران، این باغبان شکوفه های حیات، مربیان شایسته ای باشند، باید پدران همواره با خوشرویی، صبوری، قدردانی، تشکر و رفتارهای مهرآمیز، امنیت خاطر، نشاط، بهداشت روان و نیازهای مادی مادران را تأمین کنند. پدران و مادران در حقیقت باغبانان بوستان تربیت در محیط مقدس خانواده هستند لذا هر چه آگاهانه تر در تربیت فرزند کوشش کنند، ثمره و میوه شیرین تری در زندگی خواهند داشت. به‌گونه‌ای که اگر والدین از همان ابتدای حیات فرزندان با برنامه‌ای جامع، عمیق و هماهنگ، عزم خود را برای تربیت آنان به‌ویژه رشد تفکرات و عقاید مذهبی و دینی جزم کنند و هیچ‌گاه وظیفه مهم تربیت دینی فرزندانشان را در حاشیه قرار ندهند، مهارت‌هایی در آنان شکل خواهد گرفت که در طول زندگیشان قادر خواهند بود با تکیه بر معیارهای تربیتی که به‌تدریج در بطن خانواده آموخته‌اند در مسیر صحیح رسیدن به هدف نهایی و آرامش حقیقی با کمترین تخطی و انحراف باقی‌بمانند.

شایسته است قواعد حاکم بر خانواده، براساس روابط انسانی عاقلانه، همراه با انعطاف پذیری، گذشت و توافق اعضا باشد.اگر روابط اولیا با فرزندان بر پایه ترس، تحقیر و خصومت باشد، این امر موجب تزلزل در کارها و خود کم بینی و کج بینی می شود و در نتیجه، گرایش به سوی مذهب و مسائل دینی - به ویژه نماز کمتر می شود. برخلاف اعتقاد برخی روان‌شناسان و جامعه‌شناسان غربی از جمله واتسون- روان‌شناس آمریکایی- که به‌گونه‌ای افراطی و غیرواقع‌بینانه، انسان را کالایی صرفاً محصول فعل و انفعالات محیط پیرامونش می‌دانند، تربیت فرآیندی تدریجی است که بنابر اعتقاد بسیاری از بزرگان دین و عرصه تعلیم و تربیت، پیش از تولد آغاز و پس از آن با مدیریت و برحسب توانایی‌های والدین و سپس در جامعه ادامه می‌یابد. والدین به‌عنوان اولین مربیان عرصه تربیت، فرزندانشان را با بایدها و نبایدهای مسیر زندگی آشنا می‌سازند.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

سرعت غیبت در نابود کردن ثواب های بنده

از سرعت سوختن کاه در آتش بیشتر است

رسول الله (ص)

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 23 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

دو پدیده را مردم یا عوام نمی توانند از هم سوا کنند

یکی شور مذهبی است یکی شعور مذهبی

که این دو ربطی به هم ندارند

آن کسی که شور مذهبی دارد خیال می کند که شعور مذهبی هم دارد

(دکتر علی شریعتی)

 



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 23 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]

از نگاه تا گناه فقط یک گاف فاصله است

زبان به زیان چقدر نزدیک است

از حرفهای بی فکر تا فکرهای بی حرف

 فقط چند لحظه فاصله است...



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 23 بهمن 1393  توسط [ra:post_author_name]
(تعداد کل صفحات:4)      1   2   3   4